خرید بک لینک
شعرواره

کاش آرزوها برآورده نمیشد
کاش تصورات قشنگ، تو ذهن میموند و واقعی نمیشد
کاش به هیچ هدفی نمیرسیدیم
کاش ایام خوش تمام نمیشد

+ نوشته شده در پانزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت توسط علی |

برچسب: شعرواره, نویسنده: نیکا نصیری تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:26

زندگی بالا پایین داره

گاهی که خیلی پوست کلفتی میکنیم و هربلایی سرمون میاد تحمل میکنیم، زندگی هم که میبینه پوستت کلفته و کم نمیاری میره سراغ عزیزانت. اونا رو ازار میده تا کم بیاری و دستاتو ببری بالا که اقا ما تسلیمیم. ما کم اوردیم. ببخشید. غلط کردیم.

+ نوشته شده در بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت توسط علی |

برچسب: زندگی,پایین, نویسنده: نیکا نصیری تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:26

image
هنوز منتظرم حقیقتی را بفهمم. حقیقت بدیهی و "همه-دان"ی که وقتی بپرسند مگر نمیدانستی؟ بگویم نه و همه از شدت حیرت، انگشت به دهان بمانند. هنوز منتظرم چیزی باشد عامیانه و ساده، که من ندانسته باشم و یکروزی بدانم و آرام شوم..

برچسب: نویسنده: نیکا نصیری تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:26

هفته پیش شبکه تماشا «قصه های مجید» رو بازپخش کرد. دهه شصتی ها خوب به یاد میارن مجید و بی بی رو.. عصرای دلگیر جمعه مینشستم به تماشای مجید. فهم داستان، ارتباط با شخصیت، درک ناملایمات و سختی های یک نوجوون همسن و سال خودم نیاز به سواد بصری و سینمایی خاصی نداشت. شدت واقعیت انقدر تو سریال زیاد بود که عمیقا با داستان درگیر میشدیم. والبته ماجراها معمولا تلخ بود. به تلخی عصرهای جمعه. سادگی و واقعگرایی ملمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا نصیری تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:26

دغدغه این روزها دو روزه رییس وظیفه جدیدی به کارهای قبلیم اضافه کرده. کارم زیاد تر شده و مسولیتم بیشتر. یادم نمیاد هیچ روزگاری بی خوابی داشته باشم. اما شب اونروزی که وظیفه جدید رو داد، سحرش با سردرد از خواب پریدم. تا طلوع افتاب به نقایص موجود فکر میکردم. اگر بخوام سمبل کنم که وضع همینی میمونه که الان هست. اگرم بخوام درستش کنم (که انشالا همین کارو خواهم کرد) گرد و خاک میشه به عبارتی:دی به امیادامه مطلب

برچسب: دغدغه,روزها, نویسنده: نیکا نصیری تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:26

Prediction دیگه تقریبا یاد گرفته م، یک روزی که همه چیز خوب و سرجاست با اطمینان بخودم میگم: «خوشال نباش دو روز دیگه از دماغت در میاد...» و در هم میاد.باز وقتایی که دعوا مرافعه و ناراحتی هست به خودم میگم (البته با تردید) «یحتمل این نیز بگذرد و باز عادی میشه» ولی همیشه واسه خوب شدن اوضاع، تردید میکنم. ینی خوب میشه؟الانم مطمئن نیستم. ینی اوضاع خوب میشه؟ + نوشته شده در چهاردهم آبان ۱۳۹۲ساعتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا نصیری تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:26

وقتی رییسم از کاری که میکنم تشکر میکنه، حس خوبی بهم دست میده. همین تشکر کوچیک و زبونی خیلی انرژی بهم میده. شاید خودش ندونه که ابراز کردن همین حرف، چه حس خوبی به من که کارمندش باشم داده. شایدم بدونه. نمیدونم.پ.ن:- البته بین اونایی که داریم با هم کار میکنیم من کمترین نقش رو دارم ولی خب خودمو مخاطب تشکر رییس میدونم:دی- کاش یه جایی بود که کارمندا پیغام هاشون رو به روسا میدادن بدون اینکه بدونن روسا میادامه مطلب

برچسب: امروز, نویسنده: نیکا نصیری تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:26

احساس میکنم، پس هستم یک وقتهایی یک «حسهایی» در من هست که باید بنویسم شان، جور دیگر بگویم: وقتی «حسهای» خاصی درونم قلیان میکنند بهتر میتوانم بنویسم. «حسهای» مذکور وقتی ایجاد میشوند، بی تاب می شوم برای نوشتن. انگار یک سنگ زمخت و صیقل نخورده ی نامفهوم که با نوشتن تراشش میدهم و مجسمه ای از دلش در می آورم. عمر این «حسها» کوتاه است، شبیه بوی خوشی که در هوا ناپدید می شود. آنرا نمی توان در قفس نگه داشتادامه مطلب

برچسب: احساس,میکنم, نویسنده: نیکا نصیری تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:26

هرچه سن بالاتر میرود ادم نسبت به خودش سخت گیر تر میشود. حکم کلی ندهم، خودم اینطوری ام. بیشتر به گذشته ها و اشتباهات و رفتارهای غلطم فکر میکنم و پیش خودم شرمنده میشوم. توی رویاها میبینیم که برگشته ام به چندسال قبل؛ و در لحظه ای که عصبانی بوده ام، به فلان عزیز ِ بهتر از جان حرف بدی که زده ام را نمیزنم. بی معرفتی ای که در حق رفیق قدیمی ام کرده ام را انجام نمیدهم، دلی را نمیشکنم، امیدی را نا امید نمیادامه مطلب

برچسب: افسوسهای, نویسنده: نیکا نصیری تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:26

گردگیری اینجا را وقتی می نوشته ام که باهم بودیم. خوب و بد داشتیم و خوبی ها بیشتر بود. دلگرم بودیم به بودن هم.. چند سال بعد ولی همه چیز خراب شد. الان هم که تقریبا یکسالی از جدایی گذشته خیلی اتفاقی سراغ این خانه متروکه امدم. اصلا یادم رفته بود اینجا را. خواندمش. خودم را خواندم. خیلی جاها را یادم نمی آمد. واقعا من بوده ام؟دلم تنگ است برای روزهای خاکستریمان. از حال و روزت بیخبرم و تنها میتوان ارزو ادامه مطلب

برچسب: گردگیری, نویسنده: نیکا نصیری تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 6:26

صفحه بندی